![]() |
![]() |
![]() |
ـ چی ؟ سی هزار تومن ..؟
مگه نوبرشو آوردی ..
...
از آینه که پشت سرم را نگاه می کنم هنوز سایه دخترک
زیر رگبار بی وقفه باران
به چشم می خورد ..
فریاد خاموش
صدای ترمز شدید ..
و صدای شدید برخورد تنت ..
پرتاب شدنت را به روی زمین دقیق می نگرم ..
پیاده می شوم ..
نگاهی به چشمانت که ملتمسانه مرا می نگرند می اندازم ..
نه ..
هیچ شباهتی بین آن چشمان هوس آلود شبهای پیشین با این چشمان نمی یابم ..
فریاد خاموش






