به اون نگو: - دوستت دارم این روزها سعی می کنم یاد بگیرم چگونه می توانم همه را دوست داشته باشم ,
مهم این نیست که بهش بگی دوستت دارم ...
یا براش بنویسی دوستت دارم .
همین که عشقت رو بهش ابراز کنی کافیه .
فقط همین....
نرگس... 
براش بنویس ( دوستت دارم)
آخه می دونی
آدما گاهی اوقات خیلی زود حرفاشونو از یاد می برن
ولی یه نوشته , به این سادگیا پاک شدنی نیست .
گرچه پاره کردن یک کاغذ از شکستن یک قلب هم ساده تره
ولی تو بنویس ..
تو ...
بنویس .
آلبالو 
همانطور که تند و تند لباسهایش را می پوشد تا زودتر برود می گوید که
شوهر دارد و دختری یکساله ...
فریاد خاموش 
هرگز هیچ حسرتی در دنیا
اینچنین یکجا جمع نمی شود
که در این سه واژه کوتاه
او دوستم ندارد....
نرگس..

کاری از آلبالو 
روزهای بی شماری را در انتظار آمدنت بسر بردم ..
شبی هم تو در حسرت کام گرفتن از من بسر ببر ...
فریاد خاموش
همه را , زشت و زیبا و مورچه و دیوار را
همه را دوست داشته باشم و ... و دلبسته به هیچکس نباشم
دلبسته بودن , شبیه طنابی در گردن داشتن است
باید مواظب باشی و گرنه
یا خودت از دست می روی یا طناب بیچاره پاره می شود ,
اگر خودت از دست بروی , دو حالت دارد
یا طناب برای همیشه نعش خاطرات تو را , آویزان بر خودش حفظ می کند
و یا از گردن بی جان تو بر گردن تازه نفسی دیگر می افتد
و اگر طناب پاره شود , یا تو در چاله های تاریک سردرگمی سقوط می کنی
و یا دنبال طنابی دیگر برای آویزان کردن خودت می گردی ,
رسم زندگی همین است ... و رسم عاشقی .
به قلم آلبالو
تازه بعد از ازدواج بود که ..
که دقیقا معنی این حرف رو فهمیدم ..
تازه فهمیدم که دارم با گرونترین فاحشه دنیا همخوابه میشم ...
فریاد خاموش
نوشته شده در یکشنبه 29 آذر ماه سال 1383ساعت
08:38 AM توسط آلبالو|
نوشته شده در شنبه 21 آذر ماه سال 1383ساعت
01:11 AM توسط آلبالو نظرات (12)|
نوشته شده در چهارشنبه 18 آذر ماه سال 1383ساعت
10:58 AM توسط آلبالو|
نوشته شده در یکشنبه 15 آذر ماه سال 1383ساعت
5:51 PM توسط آلبالو نظرات (13)|
نوشته شده در یکشنبه 8 آذر ماه سال 1383ساعت
07:56 AM توسط آلبالو|
نوشته شده در سه شنبه 3 آذر ماه سال 1383ساعت
07:46 AM توسط آلبالو|
